کدامين سو
پرتره ها را برای داستانهای پنهانش دوست دارم... این عکس را برای ابوالفضل گذاشتم اینجا و برای داستان "برای ل. " اش....با رنگ خاکستری مایل به سیاه... آدم هایش را گذاشتم با خنده ای در چشم ها ..هر چند از خجالت ...با خنده ای که در کنار تمام گریه های بی پدری ، جای دارد انگار هنوز ...در زندگی. پی نوشت١: عکس از مجموعه عکس های مردم نوشت هرمزگان محل عکاسی : پنج شنبه بازار میناب پی نوشت ٢: عکس در سایز بزرگتر من حتی صدای کوه ها را می شنوم که روی کناره های آبی شان بالا و پایین می پرند و قهقهه می زنند و کمی پایین تر توی آب ماهی ها گریه می کنند و اشک شان رودخانه می شود شب های مستی به صدای آب گوش می دهم و اندوه آنقد عظیم می شود که صدای ساعتم می شود دست گیره ی کمدم می شود تکه کاغذ روی زمین می شود پاشنه کش کفش می شود یا یک رسید لباس شویی دود سیگاری می شود به حال صعود از معبد تاک های سیاه اهمیت زیادی ندارد یک عشق خیلی کوچک بدک نیست یا یک زندگی خیلی کوچک چیزی که مهم است بر دیوارها انتظار کشیدن است من برای همین زاده شدم زاده شدم تا در خیابان های مردگان گل سرخ بفروشم چارلز بوکفسکی
پرتره ها را برای چشم ها دوست دارم ... برای نگاه ها و تمام حس های عمیق نهفته شان...

| Design By : Night Skin |

